من دلم مےخواهد
خانهاے داشته باشم پُر دوست،
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گُل بگو گُل بشنو …
هر کسے میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوے گل سرخ
به من هدیه کند ...
شرط وارد گشتن
شست و شوے دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بے رنگ و ریاست …
بر درش برگ گلے مےکوبم
روے آن با قلم سبز بهار
مےنویسم ای یار
خانهے ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه ے دوست کجاست ...؟!"
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 11:15 AM ] خانم حسن رضایی
